روز معلم و sweet girls
به نام خدا
سلام برو بچ همه حالشون خوبه؟ من دوباره اومدم با کوله باری از خاطره ..
هوراااااااااااااااا
میخوام از امروز بگم ، از روزی که داشتیم برا برنامه ای که واسه روز معلم ترتیب دادیم و داشتیم تمرین میکردیم!
خدا به داد دبیر پرورشیی برسه که میخاد مارو برای یه برنامه ی کاملا محترمانه اماده کنه ...
خلاصه، منو ایسان و مری نشسته بودیم که این مریم بچه مثبته
اومد و گفت که میخاییم بریم پایین سرود تمرین کنیم ...
نه از این سرودا نه از این یکی ها
ما هم گفتیم باشه!!!
شوخی کردم بابا مگه میشه چیزی از ما بخوان و ما بدون هیچ گونه اذیت طرف اون کارو انجام بدیم؟!!!
نه این امکان نداره!
التماس
.
.
.
خب ثواب داره بچه ها بریم ... باشه بریم !
.
.
.
.
مریم مثبته مطمئن بودم داشت به خودش فحش میداد که چه کار اشتباهی کرده،
جون به لب شد! آ
خه به ما چه هر کاری میکنیم نمیشه دیگهه
، جون این خانم زایع(زارع)
دست خود ادم نیست نمیتونیم یه جا بشینیم مخصوصا زنگ بعدش امتحان فیزیک داشتیم و اعصاب همه خورد بود و واضح تر بگم شرایط برای اعصاب خورد کنی کااااااااااااااملا مساعد بود
منو مریم دوست شدیم!!! خب دیگه نمیرم حاشیه جو میگیردت!
خاستن ردیف های گروه رو تشکیل بدن . خب تشکیل بدن ما که چیزی نمیگیم
(شرمنده عکس دیگه ای پیدا نکردم
)! فقط من یکم خسته بودم
و خیلی به اون صندلیه کنار نماز خونه احتیاج داشتم چی میشد من رو اون نشسته بودم
و همه سر پا بودن خب خسته بودم دیروز کلی خابیده بودم!!!!
چرا همه از دست ما کلافه میشن!!
مگه چه اشکالی داشت که مریم رو میله های صندلی وایستاده بود !!
لیلا رو نگو، به قصد شوخی هلش میدادم میخندید
و همش پریناز پریناز میکرد
بی جنبه !!!
من دیدم آیسان ناراحته اولش فکر کردم از این ناراحته که من چرا باید رو صندلی بشینم
و چرا نباید این خانم زارع یه مبل واسه من نیاره...!
ولی بعد دیدم نه من بد برداشت کردم!!!
خب چرا خانم زارع باید منو مریم رو چپ چپ نگاه میکرد همش؟
من چه میدونستم خانم زارع اومده و واسه همین لیلا به من میزد که پاشو و منم فکر میکردم لیلا داره منو میزنه و منم بر میگشتم اونو میزدم!..
واقعا که همه دست به دست هم دادن همش مارو اذیت میکنن...
ولی خیلی ناراحت شدم از دست خانم مدیر چرا باید اینترنت مدرسه رو نمیدونم چی چی میکرد که نه وبلاگ بره و نه چت ؟!
ولی خوشم اومد از خودم تازه فهمیدم واسه خودم چه شیری هستم! اعتماد به نفسم رفت بالا، احساس کردم خدا منو خیلی دوست داره
بابت اینکه یه بنده ی محتاجش رو کمک کردم
، واقعا حس خیلی عالی و معنوی بود وقتی...
.
.
.
.
.
زنگ فیزیک چک نویسم رو دادم به آیسان که ازش وسط امتحان رفع اشکال کنه و اشتباهاتش رو تصحیح کنه ...
امید وارم خدا هم این نیت خیر منو به اعمال خوبم اضافه کنه و برم بهشت چشم این خانم ... و... دربیاد...
Palinassssss
نظر یادتون نره
نظرات شما عزیزان:
